النا جونم عاشقتم
النای مامان وبابا خوش اومدی بالاخره همونی شد که از ته دل میخواستم خدا جونم ازت ممنونم که هر چی ازت میخواستم بهم دادی این تعیین جنسیت ماهم داستانی داشت : من از روز اول میخواستم برم دکتر شاکری ولی خب نشد اینقدر همه مشتاق بودن که ببینن نی نی ما چیه دیگه خستمون کردن مخصوصا دوستای بابایی به خاطر همین هم بابایی به من گفت دیگه تا 3هفته دیگه طاقت ندارم فردا برو پیش دکتر شاکری منم 5شنبه صبح زود رفتم خیلی دکتر خوبی بود بهم گفت که شما دختر خانم نازی وقدت هم خیلی بلنده وای نمیدونی چقدر خوشحال بودم اصلا نمیدونستم باید چیکار کنم اصلا یادم رفته بود ماشین سوار شم از خیابون قائم مقام تا هفت تیر پیاده اومده بودم اصلا نفهمیدم &n...
نویسنده :
بیتا
16:38


